سيد علي اكبر قرشي

438

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

فرموده : « قليل تدوم عليه ارجى من كثير مملول منه » حكمت 278 ، عمل قليلى كه بر آن مداومت مى كنى اميدوارتر است از عمل زيادى كه از آن ملول و خسته مىشود . رجا : جانب . طرف . آن فقط يك بار در « نهج » آمده كه دربارهء خلقت فرموده : « ثمّ انشأ سبحانه فتق الاجواء و شقّ الارجاء » خ 1 ، 401 آنگاه خداى سبحان شروع كرد به باز كردن جوّها و شكافتن اطراف . و آن جمع رجاست . رحب : وسعت . فراخى . چهار مورد از اين لفظ در « نهج » ديده مىشود دربارهء معاويه فرموده : « اما انهّ سيظهر عليكم بعدى رجل رحب البلعوم مند حق البطن » خ 57 ، 92 كه در « بلعوم - دحق » گذشت يعنى بدانيد بعد از من مردى گشاد گلو و شكم گنده بر شما غالب مىشود . « رحيب الصدر » نامهء 41 ، 413 يعنى فراخ سينه ، وسيع سينه ، كسى كه سعهء صدر دارد . « مرحبا » : به به ، اصل معنى « مرحبا به » زمين بر او فراخ باد است و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، جنايتكارى را نزد آن حضرت آوردند ، عده‌اى اوباش و ولگرد نيز با او بودند ، فرمود : « لا مرحبا بوجوه لا ترى الّا عند كلّ سوأة » حكمت 200 ، فراخى مباد چهره‌هائى را كه جز در وقت حادثهء بد ديده نمى شوند ، لفظ « اتى » به صيغهء معلوم ضبط شده ولى ظاهرا به صيغهء مجهول باشد . رحض : شستن . « رحض الثوب رحضا : غسله » از اين لفظ دو مورد در « نهج » به كار رفته است دربارهء ثواب اعمال فرموده : « و حجّ البيت و اعتماره فاّنهما ينفيان الفقر و يرحضان الذنب » خ 110 ، 163 ، حجّ بيت و عمره آوردن ، فقر را از بين برده و گناه را مى شويند . و در رابطه با تقوى فرموده : « و ارحضوا بها ذنوبكم » خ 191 ، 284 رحل : رحل و ترحال : كوچ كردن ، ارتحال : انتقال . « راحل » : كوچ كننده . دربارهء دنيا فرموده : « و انّ اهل الدنيا كركب بيناهم حلّوا اذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا » حكمت 415 كه در « حل » گذشت . و در جائى فرموده : « و ازمع الترحال عباد الله الاخيار و باعوا قيلا من الدنيا لا يبقى بكثير من الآخرة لا يفنى » خ 182 ، 264 . قصد رحيل كرده‌اند بندگان نيك خدا و